خرید بک لینک
دلم بچگیمو میخواد !!!پاهای شنی ... دستای کاکائویی !دلم میخواد وقتی بلال میخورم کل صورتم ذغالی شه !100 بار یه سرسره ی یه متری رو برمو بازم خسته نشم !چایی رو با 10 تا قند بخورم !ﺑبستنی و پفکو لواشکو با هم بخورم !سر چیزای مسخره انقدر بخندم که بیوفتم کف اتاق !عیدیامو بریزم تو قلک !دلم میخواد بازم رو دیوارا نقاشی کنم !دلم میخواد وقتی گریه میکنم مامانم اشک چشمامو پاک کنه نه پیراهن تنمدلم میخواد شبا تو خواب غلت بزنم به جای اینکه حرف بزنم !1000 تومن تو جیبم باشه اما دلم خوش باشه !ولم کنی تا صب تو شهرباز

برچسب: نویسنده: باران خلیلی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 10:40

پاییز که میرسد...

پاییز که می رسد دوباره غم برگهای خزان زده بر دلم سنگینی می کند... در زمان حاضر تو از من دوری...خیلی دور...آنقدر که خیال هم به تو نمی رسد... باد می وزد و به درختان کوچه طعنه میزند... انگار می داند که ما رفته ایم و هر یک با سرنوشتی پیوند خورده ایم.. صدایی می آید...صدای خنده بچه ها...که از دور می آیند تا برای روز آیندهی این کوچه خاطره بسازند..‌.

برچسب: نویسنده: باران خلیلی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 10:40

صفحه بندی